|
درباره وبلاگ
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
نظر شما
چقدر در کنار هم بودیم
|
پیامبر نور
ايمان صبر است و بخشش سلام بر نور
یا محمد دوباره آمدم اگر چه با سینه ای سوخته و بال های زخمی
وپرهایی ریخته ...اما آمدم... دیدی که دست بی رحم باد چگونه پر هایم را ریخت و بر آیینه ی دلم چگونه غبار اندو هی کشنده نشاند ... اما تو در برابر چشمانم دوباره دریچه ای بگشا تا بتوانم باز هم در آبی آسمان امید پرواز کنم... درست است بال پروازم شکسته و پر پروازم ریخته اما: با بال شکسته پر گشودن هنراست این را همه ی پرند گان می دانند یا محمد اگر عمری باشد هشت روز فقط هشت روز دیگر به دیدارت می آییم تا دل کبودم را به گنبد همیشه بهارت بسپارم واز بوی دل انگیزت جانی دوباره بگیرم که آسمانی تر از عشق تو عشقی نیست خدایا از من دریغ مکن
|+| تقدیم به شما توسط خاد م در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 ساعت 12:1
دعا
برام دعا کنید
تو رو خدا برام دعا کنید |+| تقدیم به شما توسط خاد م در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 ساعت 18:28
سرچشمه ی همه ی گنا هان
یا رسول آیه های زندگی ساز فرمودی :
از تکبر پرهیز کنید که شیطان بواسطه تکبر از سجده
آدم دریغ کرد و
از حرص بگریزید که آدم بواسطه حرص از میوه ی درخت بخورد و
از حسددور مانید که قابیل بواسطه حسد هابیل راکشت
بنا براین تکبر و حرص و حسد سرچشمه همه گناهان
است. ***** خدایا تو را شکر می کنم: به خاطر این که به من چشم دادی و... به خاطر این که در خودم حسد را نابود کردم . این را فقط تو می دانی وخودم... خدایا کاش بعضی از قابلیت ها یم را نشان دیگران نمی دادی تا این همه مورد آزار قرار نمی گرفتم ... روح شکستنیم دیگر تحمل درد و زخم را ندارد خدایا ببخش که برایت تکلیف تعیین می کنم... کسی رو جز تو ندارم که پناه همه ی خستگی ها و شکستگی هایم باشد مرا در پناه دستان خود بگیر و از نور به من بنو شان...
|+| تقدیم به شما توسط خاد م در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 20:30
فرصتی که از دست رفت..
قال رسول الله: دو کس روز رستاخیز از همه ی مردم بیشتر حسرت می خورند: یکی مردی که در دنیا برای طلب دانش فرصت داشته ولی به جستجوی آن بر نخاسته است یکی دیگر مردی که دانشی به دیگری آموخـــــته و شاگــــــرد وی از آن بهره مند شده ولی او بی بهره مانده است. به راستی کدام سخن برای کسب علم حکیمانه تر از سخنان گهربار رسول الله سراغ داری؟ یادگیری برای چه؟ برای دانستن و به کاربستن و... وچه قدر برای این کشف و شهود یونسکو هورا کشیدیم !!! چه قدر جلسه ، چه قدر بریز و بپاش ،برای کدام کشف ، کدام حرف خارق العاده... چرا یک گام فقط یک گام به عقب نمی گذاریم ... سال ها دل طلب جام جم از مـــا می کرد آن چه خود داشت ز بیگانه تمــــنا می کرد کمی واقع بین باشیم ، واقعأ نمی توانیم به جای : یونسکو ،...کو و راه هایی برای زیستن و با هم زیستن پیدا کنیم ،راه هایی نو از دل تاریکی های زمان ، راه هایی روشن وآفتابی از کوچه پس کوچه های حـــرا.... سخت نیست امتحان کنید!!!
|+| تقدیم به شما توسط خاد م در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 16:58
پادشاه این جهان و آن جهان
به نام خدای جان آفرین سلامی از جان به شیرین تر از جان مدتی این مثنوی تأ خیر شد... یا رسول حق برمن ببخش ...کی از دلم جدا بودی... تقدیم به ساحت قدسی تو : پادشاه این جهان و آن جهان آسمان صلابت تو را به کرنش زمین نشسته است صخره صخره سنگ های پر غرور کوه نور باز تاب اولٌین کلام عاشقانه را در سکوت سنگی شکاف بین غار آسمانی حرا به عرش می برند جبرییل با ردای سبز رنگی از بهشت در نگاه آسمانی تو غرق می شود از صدای دلنشین تو، عطر دلفریب غنچه ها زبانه می کشد بوی اقراء باسم ربک الٌذی خلق تا همیشه خار چشم دشمنان توست پادشاه این جهان و آن جهان باز آسمان صلابت تو را طعنه می زند : به فرق پایه های تخت پادشاه بی فروغ سرزمین من فصل پر شکوفه ی حضور تو سبز می شود،در آیه های این زمین پر شکوه وباز سرد می شود تمام آتشی که شعله ای نداشت... من نشسته ام به طرح دلنشین آخرین رسول از نگاه راهبی که رفته است ،بوسه می زنم چه قدر بوسه بر طنین اسم قدسی ات مرا به اوج می برد کاش دست های کوچک پر از گناه من بر دریغ آسمان گنبد مدینه می نشست من دویده ام به رد جای پای رفته ات دو باره پا به پای دل باز هم بخوان به گوش بسته ام باز هم دوباره آیه های عاشقانه را باز هم دوباره اقراء باسم ربٌک الٌذی خلق... حجم حجم آسمان بی پرنده است در تب پریدنم دریغ شد بال های بسته خسته از پریدنی که بی تو سرنگون می شود بی تو باز هم مدینه در غروب نوحه فام مرگ داغ می شود بی تو این جهان ، به جای بلبلان پر از کلاغ می شود از حضور آفتاب چشم تو دشمن حقیر آب و آیینه دوباره لال می شود دور گنبد بهار رنگ تو باز هم پر از بلال می شود... پادشاه این جهان و آن جهان برکلام آبی خدا که از دل تو بر دلم نشسته است بر نگاه فاطمه ،قسم؛ قسم به نام تو: سرب و صخره وصلیب را با دو دست کوچکم چو موم گرم ، نرم می کنم... |+| تقدیم به شما توسط خاد م در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 ساعت 20:47
خوابم را تعبیر کن
رسول خدا فرمود:
شما را مژده می دهم به آمدن مهد ی...پس زمین را همان گونه که از ستم و بیداد لبریز شده باشداز قسط وعدالت لبریز سازد.ساکنان آسمان و زمیــن از او راضی باشند ومهدی مال را به طور صحیح تقسیم می کند. مردی از پیامبر پرسید:به طور صحیح یعنی چه؟ فرمود:یعنی به مساوات میان مردم تقسیم می کند. ********* مهدی جان: بعد مو لا این زمین تاب سرو دن را نداشت
دستم تاب بودن بیش از انگشتان را نداشت و زمین فقط پنج سال در برابر عدالت تسلیم شد، داستان غریبی ست!!
یا مهدی
مهدی جان، وقتی سپیده ی فردا سر زد بیا وآفتاب را یکسان برما بتابان. بیا تا جوجه های بی پناه در زباله های شکم های سیر به دنبال تکه نانی شب را دوره نکنند بیا بیا بیا وبر بال های کبوتران سفید مرهم بگذار و شادی را ، درخت را، شکوفه را ،بهار را بهار را بهار را با سینه سرخ های مهاجر ،یکسان تقسیم کن.... بیا تا خیابان ولیعصر در غریبانه ترین روز های تنهایی خود،غریب نمیرد و در ترافیک یک نام یک نام مظـلوم ، خفگی رابه همان خیابان پهـــــــــــــــــــــلو ی بسپارد ودر خود واقعی تو نفس تازه کند. مهدی جان: نام من شمع فر و ز ا ن ، شهر تـــــم آموز گار بی قرا رم بی قرا رم بی قر ار م بی قــــر ار خواب دیدم انتــــــظا ر کهنه ام پا یا ن گرفت قصه ی موعوددرچشـــمان حیرت جان گرفت خو اب دید م در هجو م زخـــم ها در دی نبو د در سکو ت شب صد ا ی پـــا ی نا مرد ی نبود چشم وا کر دم سـوا ر و اسب ابلق هی زدند کو چه کوچه تا د ل بیـــــد ا ری من نی ز د ند چشم وا کرد م هزاران سفره دیــدم رنگ رنگ لقمه ای نان جرعه ای منت سخن هایی قشنگ ا ز دحا می دور آ ن بو د و نشان ا ز مـــا نبود در سـراب وعد ه ها تصو یر ی ا ز فر د ا نبو د هیچکس ا ز نــــو ر با را ن شب یلد ا نگفت از ز ما ن مر د ن خو ر شیـــــــد در دریا نگفت با ز هم چشــــــــمی بر ا ی دید ن گل وا نشد با ز ر و یا ی عد ا لت با خـــــــــــد ا تنها نشد هیچکس ا ز مـــــو ج گیسو ی سپید ما نگفت از کتا ب و گچ صدا ی سر فه ی د ریـــــا نگفت ما تمام را ه ر ا بی خستگـــــــــی پیمو ده ا یم سال هادر کوچه ها ی بی کسی فرسوده ایم رنج ما بر دیم ، گنــــــــــج عا فیت ر ا د یگر ان خا ک ما خو ردیم ا ما د ا نه ا ز ما بهتــــرا ن....
|+| تقدیم به شما توسط خاد م در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ساعت 21:9
دریغ مکن!
قال رسول الله:
خدای والا فرماید:ای فرزند آدم،سه چیــزست یکی خاص من،یکی خاص تو و یکی میان من وتو؛ اما آن که خاص من است آن که مرا بپرستی وچیزی را با من انباز نکنی امــــا من آمرزگار رحیمم ؛اما آنچه میان من وتواست : از تو دعا کردن وخواستن واز من اجابت وعطا کردن. * * * * * * * خدایاگفتی: از تو دعا کردن واز من خواستن.. خدایا:دنیا به گردابی مبدل شده است وهر لحظه شرف وانسانیت را در خود فرو می برد، دشمنان قسم خورده ی تو ودین تو، شیطان مجسمند. دشمنان توآب وآیینه را در مجسمه ی آزادی ، به دار آویخته اند و هر روز عشق را در فلسطین ، عراق و... سر می برند. خدایا:قحط مردی ومردانگی ست . عروسکان مخنث به جای درو کردن کرکس، دانه دانه (ابرو )از ( رو) می چینند و در چهار راه های تغافل حجله می بندند. خدایا :بر دل های ما زنگار نشسته است وهیچ آدرسی از زلالی نمی شناسد.. خدایا: امروز متعلق به آقاست... چه می توانم بخواهم، جز سلامتی ایشان ودرک کردن زمانی که چشمان گناهکارم به جمالشان روشن شودبه زودی زود... خدایا از من دریغ مکن. |+| تقدیم به شما توسط خاد م در جمعه چهارم اسفند 1385 ساعت 11:15
عمل به قرآن
قال رسول الله: قرآن را بخوانید و بدان عمل کنید و از آن دور نشوید ودر آن غلو نکنید به وسیله ی قرآن نان نخورید و به کمک آن فزونی مجویید. * * * عمل کنید عمل کنید عمل کنید از آن دور نشوید در آن غلو نکنید * * * امروز دانش آموزانی که حافظه ی خوبی داشتند وتوانستند سوره هایی از قرآن مجید را حفظ کنند جایزه ی نفیسی گرفتنند!! |+| تقدیم به شما توسط خاد م در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 ساعت 0:59
تفکر
می گویند:اصلی ترین وظیفه ی مغز تفکراست .سال های سال است که در مدارس ما به جای پرداختن ٬به این امر مهم به کمترین وظیفه ی آن یعنی حفظ کردن می پردازند. مدتی نیست که شعار تفکر جای حافظه را گرفته است.. بی هیچ کلام دیگری وقابل توجه پیشگامان تعلیم وتربیت درقرن هاپیش: قال رسو ل الله: ساعتی اندیشیدن٬بهتراز شصت سال عبادت است!! دل های خویش را به مراقبت عادت دهید وبسیار اندیشه کنید عبادتی چون تفکر نیست !!!
|+| تقدیم به شما توسط خاد م در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 ساعت 1:21
مدارا
قال رسول الله عاقل تر از همه ی مردم کسی ست که با مردم بیشتر مدارا کند.می شود چشم ها را شست و جور دیگر دید. می شود همزیستی مسالمت آمیز را تجربه کرد واز شهد وشیرینی مهر ومروت ومدارا بهر ه مند شد. آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است بــا د و ستا ن مر و ت با دشـــمنا ن مدا را باید از پیامبر بزرگ خدا فقط سال پیامبر را یدک نکشید.باید به گوش جان شنید وعمل کرد مردم آدمند. آدمیانندواشرف مخلوقات... مرز بین بد وخوب راخداوند می داند وخداوند خود خوب و بد را می شناسد ودر این دنیا با همگان مهربان است و خلاصه این که: چنان بانیک وبد خو کن که بعداز مردنت عرفی مسلمانت به زمز م شـو ید و هند و بسو زا ند |+| تقدیم به شما توسط خاد م در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 ساعت 0:10
فرزندان ما
یا پیامبر فرمودی: خدای بیامرزد کسی را که در نیکوکاری فرزندش ٬وی را مددکند. پرسیدند: چگونه او را به نیکی کمک کند؟ فرمود: به آن چه کودک مطابق توانایی خود انجام داد٬از او بپذیردواز آن چه در عهده ی توانایی او نیست صرف نظر کند٬واو را به سرکشی وادار ننماید وبه او دروغ نگوید و کارهای غیر عاقلانه انجام ندهد.
به راستی کجایند علما وپیشگامان تعلیم وتربیت.چه طور سخن به این عظمت را نمی بینند و : نسخه ی آموزش امروز را از طرف دنیای غرب٬مانند پیاژه٬روسووامثال آنهابرای ما می پیچند؟ آنگاه زنی که کودکی در آغوش داشت گفت: ای پیامبر با ما از فرزندان سخن بگو واوگفت: فرزندان شمافرزندان شما نیستند.آنان پسران ودختران خواهشی ٬هستند که زندگی به خویش دارد< آنان به واسطه ی شما می آیند امانه ازشما وبا آن که با شما هستند٬ازآن شما نیستند. شما میتوانید مهر خود را به آنان بدهید اما نه اندیشه ی خود را٬ زیرا که آنان اندیشه های خود را دارند. شما می توانید تن آنان رادر خانه نگاه دارید اما نه روحشان را٬زیرا که روح آنان در خانه ی فرداست.که شما را به آن راه نیست٬حتی درخواب.شما می توانید بکوشید تا مانند آنان باشید٬اما مکوشید تا آنان را که زندگی وامانند خود سازید.زیرا پس نمی رودودربند دیروز نمی ماند. شما کمانی هستید که فرزندتان مانند تیر زنده ای از چله ی آن بیرون می جهد. کمانگیر است که هدف را درمسیر نامتناهی می بیند واوست که با قدرت خود شما را خم میکند تا تیراورا تیز پر ودوررس به پرواز در آورید. بگذارید که خم شدن شما در دست کمانگیر از روی شادی باشد.زیرا که اوهم به تیری که می پرد٬ مهرمی ورزد وهم به کمانی که در جا می ماند. از کتاب پیامبر ـ جبران خلیل جبران |+| تقدیم به شما توسط خاد م در شنبه چهاردهم بهمن 1385 ساعت 23:9
پیروزی آب وآینه
یامحمد٬به راستی که تو پیلم آور نوری وردای ولایت را توخود در برکه ی غدیر خم بر قامت علی پوشاندی وعلی نیز به فرزندانت حسن وحسین . وحسین پیام آور نوری شد که هر گز خاموش نخواهد شد. سال هاست که بهار در بهمن ماه می رسد وباخودش بوی نرگس ونسترن می آورد٬سال هاست که : درختهای نارنج در بهمن ماه به شکوفه می نشینند و با غبان پیر هر روز سیب های سرخ را با آلا له ها قسمت می کند
درب مسجد النبی سال هاست ما در طواف چشمانی به خواب می رویم وبیدار می شویم که تا همیشه نگران یاس های سپید ٬ خواهند ماند. بهمن یاد آور بهار وسوار سبز پوش٬یاد آور نوازش باران بر کویر جان ویاد آور شکوه قیامی به بلندای تاریخ است. خورشید همچنان از مشرق جان بر سرزمین تابان ایران می تابد و در خاطر ابری درخت٬خورشید هم چنان خورشید است!! زمین هر صبح از تنفس(بهمن)تازه می شود وماه در جستجوی خورشید آسمان را دوره می کند.آسمان را که اینک هم زمان طلوع خورشید وماه راقاب کرده است. اینک عظمت دو قیام ما را به میهمانی لاله ها می خواند .در هردو قیام شکست معنا ندارد.حسین با قیام وشهادت٬پیروزی آب وآینه را در غبار آلود شب٬به نمایش گذاشت وفرزندش٬روح الله بادستان فرشته سپاه دیو را به زنجیر کشید... هنوز خون حسین در رگ زمان می جوشد و ما همچنان وارث پرچم شهادت خواهیم ماند وبرستیغ برتری خون بر شمشیر وضو خواهیم ساخت وبه نماز عشق خواهیم ایستاد. این تقدیر عاشقان است از: آدم تاخاتم و از خاتم تا عدالت مهد ی... |+| تقدیم به شما توسط خاد م در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت 16:49
نسیم بهشت
پیرزن سردش شده بود٬نه ازسرمای کشنده ی بهمن ماه که از سکوت وسردی هوای داخل ماشین. به پسرش نگاه کرد اما نه ٬نگاه پسر در بهتی عجیب شناور بود.پیرزن فکر کرد چقدر شبیه کودکی هایش است فقط قد کشیده بود وصورت لطیفش را نشانه ی مردی پر کرده بود٬ یادش آمد ٬پسرش چقدر زود یتیم شده بود.او چگونه هرشب تا سحر آستین های لباس های نیمه کاره را به هم می دوخت واز فکر روزی که پسرش بزرگ شودودستش را بگیرد٬خواب وخستگی را فراموش می کرد. پسر بزرگ وبزرگ تر شد واو خمیده وکوچک .حالا وقتش بود آرزوی چندین وچند سا له اش را بر آورده کند .....لباس دامادی چقدر به قامت رشید پسر برازنده بود.بالبخندی غرور آمیز به پسرش در لباس دامادی نگاه می کرد.صدای ترمز ماشین وختم مراسم... مادر بهتر است٬تومدتی در این خانه بمانی تا بعد.. این جا کجاست؟ چگونه می توانم از حیاط کوچک خانه ٬ماهی های قرمز حوض وگلدان های لاله عباسی واطلسی دل بکنم.... اتاق گرم بود وبوی شیرین پلو همه جا را پر کرده بود.. صدای مجری تلویزیون او را به خود آورد: اویس قرنی برای دیدار پیامبر خدا به مدینه رفته بود ٬ساعت ها گذشت اما از آمدن پیامبر که برای کاری به خارج از مدینه رفته بودند خبری نبودواویس مایوس وناراحت ٬مجبور شد بدون آ ن که لحظه ای هم محبوبش را ببیند٬به زادگاهش برگردد زیرا او فقط اجازه ی یک روز توقف را از مادرش گرفته بود.وقتی پیامبر به مدینه بازگشت فرمود: نسیم بهشت از جانب یمن و قرن می وزد٬چه بسا مشتاقم به دیدارت ای اویس قرنی. چرا؟ واصحاب گفتند: نور انسان بهشتی در شخصی که به مادر خدمت می کند٬دیده می شود. شب به انتها رسید ودر دوردست پیرزنی آخرین دانه ی نخ شال گردنی را که برای پسرش بافته بود٬کور کرد...
|+| تقدیم به شما توسط خاد م در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 ساعت 21:43
نذر چشمانت
یا رسول الله می خواستم به جز برای تو ننویسم٬ اما مگر می شود حسین راازتو جدا دید!!
محراب شب عاشورا ست٬ حسین چشمانش را بسته است تا آنان که تهمت مردی اند ٬ چارقد شب به سر کنند ودر تاریکی جان های حقیرشان گم شوند. شیر زنی که ادامه ی علی وزهراست٬شعر بلند پهلوانی را با نثار عشق می سراید وصدای ضجه های کودکی شیر خوار نگاه طولانی ماه وخورشید رابه فرات گره می زند.... فرات آی فرات تا همیشه بخروش ومرثیه بخوان دست های عمو عباس ٬ چشم های همیشه بارانیت رابا جامه ی خون آلودش پاک خواهد کرد.. حسین جان: چه قدر از تو گفتن سخت است٬ چرا هیچ کلمه ای به فریادم نمی رسد!
|+| تقدیم به شما توسط خاد م در دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 18:42
حجت مسلمانی
یا پیامبر تو فرمودی: حسین از من و من از حسینم٬ خداوند هر کس که حسین را دوست بدارد٬دوست می دارد. با تو می گوییم: همه ی حجت مسلمانی من، حسین توست.
|+| تقدیم به شما توسط خاد م در دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 9:45
یاعلی گویان
یا محمد نارسایی کلامم را ببخش: جان تاریک مرا آیا پناهی می دهی؟ آسمان ابریم را نور ماهی می دهی؟ یا محمد٬ یاعلی گویان به شط شب زدم سینه ای اورده ام پردرد٬ چاهی می دهی؟
|+| تقدیم به شما توسط خاد م در شنبه هفتم بهمن 1385 ساعت 16:6
همسایه یک اسم
درساختمان سنگی ودیوارهای سردزندانی ام٬خدایاچراگندم وسیب رانشانم دادی؟ کی بود٬نمی دانم. به کدام وسوسه ی ابلیس دچارم کردی٬ هنوزسیب دندان زده ازدستم به خاک نیفتاده بود که به وعده ی بهشتی ناشناخته٬ ازبهشت زادگاهم به تبعیدم افکندی واین جاآسمان خراش هایی ازآهن وسنگ مرا دربرگرفتند.
مسجد النبی می دانم دریکی ازهمین روزهای همیشه مه آلوددراتاق کوچکم.... بی آن که همسایه ام بداند. همسایه٬اصلا"٬ همسایه درقحط عاطفه ودرسکوت سیمانی دیوار ٬ چگونه نوشته می شود. چه کسی احوال پرنده ای مهاجررااز قفس می پرسد٬ چه کسی به عیادت نگاه خیسم خواهدآمد٬ چه کسی همدردی مرابه حیرت نمی نشیند. یارسول الله فرمودی هر چهل خانه ازهرچهار طرف همسایه محسوب می شود. امااین جاهرچهار خانه رانیزازهمسایگی خبری نیست. دیروزمن نیزچون دیوارسنگی٬ کودک یتیم همسایه رادیدم که درجوی حقیر کوچه به دنبال چکمه ای می دوید٬ دیدم کودک همسایه ازگرسنگی ضجه می زدو من به قاب عکس خاتم کاری که کلام نورانی تودرآن می درخشید٬ لبخندمی زدم:هرکس سیربخوابد٬درحالی که همسایه ی مسلمانش گرسنه باشد٬ به من ایمان نیاورده است. خدایابه من نورعطاکن ومرا ببرباخود به زادگاهم تابتوانم هروقت که بخواهم ازاسمان مشتی ستاره بچینم وبرای کودک همسایه گردنبندی ازجنس عشق بسازم. کمکم کن تابفهمم همسایه فقط یک اسم نیست.
|+| تقدیم به شما توسط خاد م در جمعه ششم بهمن 1385 ساعت 12:35
بیماری تکلف
قال رسول الله ای علی!متکلف راسه نشانه است:درحضورتملق گوید٬درنهان غیبت کند٬درمصیبت شماتت نماید.
قبرستان بقیح
ای حضور همیشه سبز: باورکن٬اصل تشریفات راچاره ای جز تکلف نیست٬ همه ی نظم وانضباط٬بهداشت وپاکیزگی ٬ راستی ودرستی وهمه ی ویژگی هایی که نشانه ی مسلمانی ماست در سایه ی تکلف رنگ باخته است وهمه ی این ها فقط برای رسیدن به مقصودمعناپیدامی کند. رنگ وریاوتصنع باخوشامدوتمجید ماجان می گیردومارابیمارمی کند. بیماری بزرگی که چونان غده ی سرطانی درسلول های جامعه راه می جوید وحقیقت وتصنع را در هم می امیزد. کاش درسال مقدس تو درهمه جا این سخنت را می نوشتند: ماگروه پیامبران وامنای پروردگاروپرهیزگاران ازتکلف به دوریم. وای کاش کسی مانند تو که فرمودی: من متکلفان را دوست ندارم٬ به این گروه جایزه نمی دادتاظاهرسازی ریاکاری وتصنع از جامعه ی اسلامی ٬ رخت بر می بست وتکلف درانحصار عبادت خداوند بودوبرای او٬ نه غیر.... |+| تقدیم به شما توسط خاد م در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 ساعت 19:1
یاستارالعیوب
خدایاپیامبرت همواره از لغزش دیگران چشم پوشی می کردوآن رانزدکسی بازگو نمی کرد.کسی راکه مرتکب لغزشی می شد٬به نحوشایسته ای متوجه ی اشتباه ورفتارش می نمود.اوجستجودرخطا ولغزش دوستان وبازخواست وبرخوردناشایست وخصمانه باانان راازبدترین اعمال نزدتو می دانست ومی گفت: هرکس لغزش های برادردینی خودراپی گیری کند٬خداوندلغزش های اوراپی گیری خواهدکردوهرکس که خداوند لغزش هایش راپی گیری کنداوراخوارورسواخواهدکرد... خدایا من بنده ام وتوخدا٬اگر گناه ولغزشم بزرگ است ٬بخشش تو بسیاربزرگ تر ازاست .. خدایا هرکس که اسرار بنده هایت راافشا می کند٬رسواکن که توستارالعیوبی.
|+| تقدیم به شما توسط خاد م در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 ساعت 20:54
جامه ی سادگی
قال رسول الله
نمای داخل مسجد النبی
همچون بندگان خوراک می خورم وچون بندگان می نشینم که همانا من بنده ام وقتی سینه رادردهای پنهان درخودمی فشاردوزبان سرخی نیست وقتی این سری را که سبز است٬ برتن سنگینی نمی کند٬اکسیرکلام درحلقوم یخ می بندد وکاخ هایی که باویران شدن کوخ ها ی مظلوم در جهان بناشده اند٬درمقابل چشمان بی تفاوت٬کارناوال توجیه به راه می اندازند... ای پیامبر بزرگ نجابت وسادگی٬هیچ گاه برفرش های زربفت در قصری زندگی نکردی وجز غذای ساده نخوردی .راستی سفره های گسترده به بهانه ی ولیمه ی حج چه رنگیست؟کاش به یادمان می امد٬ سفارشت رابه ابوذر غفاری٬که فرمودی:ای ابوذر٬من لباس خشن می پوشم وبرزمین می نشینم و...پس هرکه از سنت من گریزان شودازمن نیست!! یارسول الله مددی تاتن را با جامه ی سادگی بپوشانیم وجان رابنده ی طاووس تن نسازیم.
|+| تقدیم به شما توسط خاد م در سه شنبه سوم بهمن 1385 ساعت 21:17
|